چراغ رو که شبا خاموش میکنم میام ببوسمت، تو دستام آب میشه صورتت خنده م محو میشه، اشکام پیدا میشه
برچسب:
نویسنده: مهتاب شریفی
خود آینده م داره بیخ گوشم وز وز میکنه میگه زود باش اسم این مادرجنده ها رو یادداشت کن پس فردا اومدن سمتت، صدات زدن دست و دلت نلرزه .
برچسب:
نویسنده: مهتاب شریفی
خیلی برام هیجان انگیزه که همکاری مشترک از صربستان ، رومانی، تبریز ، تهران + دنیای ارواح شد .
برچسب:
نویسنده: مهتاب شریفی
از وقتی علی رو ول کردم یادم رفت کی بودم'>بودم و گمشدم
برچسب:
نویسنده: مهتاب شریفی
با اینکه از دست دادمش ولی انگار یک بار دیگه عاشق خودش شدم منتهی این دفعه تو درونم حملش میکنم .
برچسب:
نویسنده: مهتاب شریفی